X
تبلیغات
رایتل
 

زندگی من در جامعه بهائی گری :

زمان بسیار زیادی طول کشید تا تصمیم بگیرم که علناً اعلام

نمایم و دوستان خود را در جریان بگذارم مبنی بر اینکه چگونه به

 دین بهائی در آمدم وچرا از جمعیت بهائی گری خارج شدم ،من

تصور می نمایم که شاید آنقدرها مهم نباشم تا تحت تعقیب کسی

 قرارگیرم هرچند که اغلب جمعیت های بهائی که در ایالت متحده

 آمریکا زندگی می کنند کمتر از سی عضو دارند ودررابطه با تجربه

 بهائی گری در جوامع کوچک نوشته های زیادی وجود ندارد .                                                                                      

به خاطر اهمیت موضوع تصمیم گرفته ام جهت شرح و بیان شرایط

 و تاریخچه بهائی گری از موضوع منحرف نشوم .برای غیر بهائیانی

 که مشتاقند راجع به بهائی گری بیشتر بدانند اینچنین اطلاعاتی به

 وفور در سایر سایتهای اینترنتی ودر مراکز انتشاراتی در دسترس

 می باشد .

در ابتدای کار بوسیله یکی از دوستانم که یک بهائی غیر فعال بود

 با دین بهائی گری آشنا شدم وراجع به آن مطلع گردیدم و اگر در

 معرض یک زبان آموزشی قرار نمی گرفتم بدون شک به آئین

بهائی گری در نمی آمدم ،مع هذا، بدلیل تعالیم مورد ادعای

 بهائیان یعنی وحدت ادیان یعنی آن چیزی که قبلا به آن اعتقاد

 و ایمان داشتم مغبون شدم ، در ابتدا غافل بودم که جدیداً یک

گروه بهائی در شهر من تشکیل می شود .اما قبل از اینکه حتی

 با بهائی های محلی ملاقاتی داشته باشم به سادگی حدود سه

 ماه خودم پیرامون بهائی گری تحقیق و تفحص

نمودم ، نوشته های بهاء الله چیزی بود که مرا تبدیل به یک بهائی نمود

 وبه غلط تصور نمودم اگر چنانچه اینچنین نوشته های وحی خداوند نباشد

 پس چنین وحی و الهامی نباید وجود داشته باشد ، این عقیده هنوز در

 من وجود دارد ولی بیائید مساله بهاء الله و تمامی سنت غیبگویانه غرب

را که مانند دو مینوهای زیادی روی هم می افتند کنار بگذاریم .ممکن

 است خواننده تعجب کند که چرا من که آنقدر ناراضی بودم در دین

 بهاءی گری یاقی ماندم ؟مساله اصلی اینست که باید توضیح داده شود

 وهمین مساله بود که مرا متعهد ساخت تا موضوع را شرح داده تا

موثر افتد پس از ثبت نام در جمعیت بهائی گری سه شوک بر من

وارد شد و علیرغم اینکه سالها برای رفع آنها تلاش نمودم ، هرگز

برآنها فائق نیامدم :

اولین شوک : کشف این مطلب بود که علیرغم تعالیم اصلی بهائی

 گری یعنی مساوات بین مردان و زنان ،زنان نمی تواننددر شورای بیت

 العدل جهانی :که ارگان عالی انتخابی تصمیم گیری در دنیای بهائیگری

است انتخاب شوند  دلیل آن این است که عبدالبها صریحا گفته است

 که این کار باید به همین صورت باقی بماند و دلایل آن در آینده آشکار

 خواهد شد ؟!!طبق ضرب المثل رایج در میان بهائی ها مبنی براینکه،

 خوب اینکار را دوست ندارم اما احساس می کنم مجبورم با آن زندگی

 کنم  تمایل نداشتم دین بهائیگری را ترک نمایم . ترکیب بیت العدل موضوع

 مبهمی است و با روند جمعیت و تشکیلات محلی بهائی که زنان در

 ساختار آن سهم بسیار زیادی دارند همخوانی ندارد .

بعضی از متفکرین پرسیده اند که آیا ممنوعیت زنان به مفهوم یک اصل

دائمی و بنیادین دراداره امور بهائیت است . این یک بحث جالب است اما

تصور نمی کنم در آینده نزدیک چیزی را تغییر دهد .

دومین شوکی که به من وارد شد این بود که هر چند که گفته شده بود

که شخص بهائی موظف به وادار کردن دیگران به تغییر دینشان از طریق

 تبلیغات نیست ، ولی فشار شدیدی جهت تبلیغ آئین بهائیگری وجود

داشت درواقع تمام امور جوامع بهائی در حول محور این ماموریت سازماندهی

 شده است .من اعتقاد ندارم که این تلاش دقیق جهت اغفال دیگران باشد

 بلکه منشا این تفکر مبنی بر اینکه تبلیغ دیگران و آموزش با همدیگر فرق

 دارند نشات گرفته از طرز تفکر شوقی افندی (چهارمین رهبر بهائی )و

دانش آموخته دانشگاه آکسفورد است که یک احساس واقعی پیرامون

تفاوتهای بین معنای لغات داشت به عقیده وی ، تعلیم و آموزش عبارت

است از شرح اصول دین برای یک شنونده حال آنکه تبلیغ دیگران ،تلاش

شدیدتری در مناظره است ، علی ایحال یک آمریکائی هیچگونه فرق و

تمایزی بین ، تبلیغ دیگران ، تغییر عقیده دادن ، تعلیم دادن ویا سهیم شدن

 قائل نیست. همه آنها به مفهوم یک چیزهستند وآن تغییر دادن دین دیگران ```(به

است واکثریت مردم امریکا آن را نفرت انگیز و شنیع می پندارند مطلب

 دیگری که در رابطه با جامعه بهائیگری آمریکا وجود دارد این است که یاس و

 ناامیدی و سر خوردگی راجع به میزان رشد سطحی و کند جمعیت بهائی

 آمریکا (علیرغم تبلیغات فراوان )منجر بدان میگردد تا بعضی از بهائیان آمریکا

 از تشکیلات خارج شوند. حقیقت امراینستکه فشارهای زیادی وجود دارد تا موجب شود

بعضی از معتقدان تصمیم به انجام چنین کاری می گیرند . بسیاری از این

فشارها درونی و باطنی هستند

در نوشته های بهائیت با وضوحی روشن و مبرهن قید شده که تعلیم دین

و آئین بهائیگری یکی از وظایف یک بهائی است . معهذا ، همواره به نظر

می رسد که در پیرامون شما کسان دیگری وجود دارند تا یادآوری کنند چه

کاری را باید انجام دهید که فراموش کرده اید انجام دهید ، هر از چند گاهی

شخص فضولباشی پیدا میشود تا به خدمت جمعیت بهائی برسد مبنی بر

اینکه گویا افراد جمعیت از مسئولیت خود در قبال دین و آئین بهائیگری قصور

می ورزند و آن را برآورده نمیسازند و من حداقل دونفر را می شناسم که

پس از مشاهده اینچنین سرزنشی ، از دین بهائیگری رویگردان شدند واز

آن دست برداشتند . این فشارهای وارده بطور مداوم وقت جمعیت بهائی را

به وسیله برنامه های بیهوده و عبث تلف می نمایند ، هرگز کسی را

نمی شناسم که به وسیله تعلیم و آموزش به دین بهائیگری گرویده باشد

اینکار همواره از طریق تماس های شخصی بهائیان و تبلیغات شدید عملی 

گردیده است ، تحرک بی پایان به سمت و سوی بلیغ دینی(بهائی کردن دیگران) ، جمعیت را از

تکالیف معنوی و اصلی فی المثل ، نوشته های بهاءالله محروم میسازد .

همواره این احساس وجود دارد که یک شخص بهائی باید همواره

دررابطه با انجام بعضی از فعالیتها یا دیگر فعالیتهای تشکیلات در عجله و

شتاب باشد و هرگز فرصتی برای مطالعه ، تامل ومداقه یا حتی

رفاقت وجود ندارد .

 

مشکل دیگری که تبلیغ دین بهائیگری با آن روبروست عبارت از این است که حتی شش ماه پس

از امضاء کارت عضویت (تسجیل شدن) ، تعداد محدودی از جدید الایمان ها فعال تشکیلاتی

 هستند ، دقیقا نمی دانم چند بار به یک جدید الایمان معرفی شدم ولی دیگر هیچوقت آنها را ندیدم

، تا زمانیکه قادر شویم یک وضعیت راضی کننده در جامعه بهائیگری ایجاد نمائیم حقیقتا هیچ  

امکانی وجود ندارد تا به دیگران تعلیم بهائیت داده شود .افراد در مکانی اقامت خواهند داشت 

که در آن پرورش یافته اند ودر جائی که درآن پرورش نیافته اند  اقامت نخواهند گزید ، فی

الواقع کار به همین سادگی است .

آخرین شوک

 و بدتر از همه ، عبارت ازاجبار به  اداره امور فراگیر اداری جامعه بهائی از سوی

 همگان است . یک هفته پس از اینکه به آئین بهائیگری گرویدم منشی یک محفل

روحانی محلی (LSA) شدم . در طول روزهای اولیه در بسیاری از مواقع احساس

 می نمودم که گوئی دین بهائیگری در یافته است که من  یک محقق و پژوهشگر

  حقیقت یاب هستم ، اما در حقیقت این مسلک میخواست به طور غیر قابل توجیهی

 مرا تبدیل به یک دیوانسالار اداری نماید . در حقیقت امر ، من به تحقیق و پژوهش

 پیرامون نوشته های بهائیت و البته نامه های عبد البها و شوقی افندی پرداخته و به

 دنبال راهی بودم تا تبدیل به یک بهائی واقعی شوم نه انکه تبدیل به یک نیروی اداری

 شوم با انهمه کارهای اداری که بر دوشم سنگینی می نمود . دقیقا دستخوش تجربه

 عمیقی جهت شناخت بهاء الله شده بودم ووقتی که متوجه گردیدم که جمعیت و

جامعه بهائی وقت خود را صرف کارهای بی اهمیت و پیش پا افتاده می کند که از

 نظر من اهمیتی نداشتند روحا ً آسیب دیده و مایوس گردیدم .

تحقیقات  وپژوهشهای من هرچه عمیق تر مرا به سوی شبکه اداره تشکیلات

 بهائیت سوق می داد، زیرا که طبق اندیشه و  تفکر سنتی بهائیگری هیچ راه

 گریزی از تشکیلات وجود ندارد ، تشکیلاتی که تمامی آنها از سوی شوقی افندی

 مفسر معصوم آثار بهاءالله و منصوب شده از طرف عبد البهاء و به وسیله

 اعلا میه ای که خودش را مفسر معصوم نامیده است طرح ریزی شده است .

زمانی که به درک و شناخت از اصول عقاید پیمان بهائیگری

 رسیدم به طور کامل در دام افتادم باید به عنوان گفتار از خود یادآورشوم که

 برای جدید الایمان هائی که این مطالب را تحت بررسی و تحقیق قرار  نمی دهند

، تشکیلات را کاملا بی معنی می نامند و این یکی از دلایلی است که چرا آنها

 دستخوش سرگردانی می شوند .حضور در تشکیلات اجتناب ناپذیر بود  من نه

 تنها در اجلاس های متوالی محفل روحانی محلی شرکت می نمودم ، بلکه تشکیلات

 یک سوم اوقات ماه روزه بهائی را به خود اختصاص می داد ودر هنگام بر پائی

 جشن رضوان که یکی از شادترین جشنهای مربوط به تعطیلات بهائی گری است

باید در مراسم شرکت نمود ( بدون اینکه توجه نمایند این جشن چقدر معنویت دارد

 زیرا که کاملا یک کاری اداری و تشکیلاتی است تا یک جشن  مذهبی  ) . مشکل

 عمده و اساسی این است که در یک جامعه  کوچک بهائی همانند تشکیلات یک

 مجلس ملی ، تمامی اعضای فعال در محفل روحانی (LSA) مشغول انجام وظیفه

هستند ولی بطور اجتناب ناپذیری فعالیتهای مربوط به مجلس ملی (NSA) بر فعالیتهای

 مربوط به  جمعیت و محفل محلی بهائی حق تقدم و الویت دارند .